ترنمی از کلام مولا :...
مشخصات کتاب
سرشناسه : محققیان گورتانی، مریم، ۱۳۵۸-
عنوان قراردادی : نهج البلاغه . فارسی - عربی. برگزیده
عنوان و نام پديدآور : ترنمی از کلام مولا: حکمت های نهج البلاغه از ۱ تا ۵۰ به نظم/سرآینده مریم محققیان.
مشخصات نشر : اصفهان: سیمای فلق، ۱۴۰۵.
مشخصات ظاهری : ۲۱۶ ص.؛ ۱۵×۱۵ س م.
شابک : ۹۷۸-۶۲۲-۵۱۴۷-۱۳-۳
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
عنوان دیگر : حکمت های نهج البلاغه از ۱ تا ۵۰ به نظم.
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهج البلاغه -- شعر
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Poetry
موضوع : شعر فارسی -- قرن ۱۵
Persian poetry -- ۲۱st century
شناسه افزوده : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهج البلاغه . برگزیده
شناسه افزوده : Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah.Selections
رده بندی کنگره : PIR۸۳۶۱
رده بندی دیویی : ۸فا۱/۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۵۳۴۸۶۹
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
اشاره
بسم الله الرحمن الرحیم
ترنمی از کلام مولا
حکمت های نهج البلاغه از ۱ تا ۵۰ «به نظم»
حکمت های نهج البلاغه از ۱ تا ۵۰ به نظم
سرشناسه: محققیان، مریم، ۱۳۵۸
عنوان و نام پدیدآور: حکمت های نهج البلاغه از ۱ تا ۵۰ به نظم/ مریم محققیان
مشخصات ظاهری: ۲۱۶ ص.؛ ۱۵×۱۵ س م.
مشخصات نشر: اصفهان سیمای فلق، ۱۴۰۵
شابک: ۳-۱۳-۵۱۴۷-۶۲۲-۹۷۸
شابک دوره ۶-۱۲-۵۱۴۷-۶۲۲-۹۷۸
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
فروست: ترنمی از کلام مولا، ۱
موضوع شعر فارسی -- علی بن ابی طالب (علیه السلام) - نهج البلاغه
رده بندی کنگره: PIR۸۳۶۱
رده بندی دیویی: ۱/۶۲ فا ۸
شماره کتابشناسی ملی: ۱۰۵۳۴۸۶۹
سراینده مریم محققیان
ویراستار و صفحه آرا: محمد کمال
نوبت و تاریخ چاپ: اول، ۱۴۰۵
شمارگان: ۵۰ جلد
ناشر: انتشارات سیمای فلق
انتشارات سیمای فلق
www.falaghsoft.ir
۰۹۱۳۱۰۳۶۸۵۰/۰۹۱۳۱۶۴۹۸۹۳/۰۳۱۳۷۸۰۰۸۰۳
تصویر
تقدیم
تقدیم به پیشگاه بی بی دو عالم حضرت فاطمۀ زهرا دخت پیامبر اسلام و همسر امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب، اول مظلوم عالم علیهم السلام.«به امید دستگیری در یوم الحساب»
## فهرستحکمت ۱: هوشیاری در فتنه ها...۱۱حکمت ۲ : از عوامل ذلت و خواری...۱۵حکمت ۳: نکوهش بخل و ترس و فقر...۱۹حکمت ۴: ارزش صبر و زهد و ورع و رضا...۲۳حکمت ۵: ارزش علم و ادب و تفکر...۲۷حکمت ۶: حفظ اسرار و حسن رفتار...۳۱حکمت ۷: بازتاب اعمال دنیا در آخرت...۳۵حکمت ۸: شگفتی های خلقت انسان...۳۹حکمت ۹: اقبال و ادبار دنیا...۴۳حکمت ۱۰: معاشرت نیکو با مردم...۴۷حکمت ۱۱: عفو و گذشت با وجود قدرت...۵۱حکمت ۱۲: اهمیت دوستی و حفظ دوست...۵۵حکمت ۱۳: شکر، راه تداوم نعمت ها...۵۹
حکمت ۱۴: نتیجه بی مهری نزدیکان...۶۳حکمت ۱۵: هر کس درخور سرزنش نیست...۶۷حکمت ۱۶: اولویت تقدیر خدا بر تدبیر انسان...۷۱حکمت ۱۷: تغییر حکم با تغییر شرایط...۷۵حکمت ۱۸: نکوهش یاری نکردن حق...۷۹حکمت ۱۹: نکوهش آرزوهای دراز...۸۳حکمت ۲۰: چشم پوشی از خطای جوانمردان...۸۷حکمت ۲۱: نکوهش ترس و حیای بیجا...۹۱حکمت ۲۲: نظر امیرالمومنین درمورد خلافت...۹۵حکمت ۲۳: اولویت عمل بر حسب و نسب...۹۹حکمت ۲۴: اهمیت رفع غم و گرفتاری از مردم...۱۰۳حکمت ۲۵: ترس از نافرمانی خدا...۱۰۷حکمت ۲۶: رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون...۱۱۱حکمت ۲۷: روش مقابله با بیماری ها...۱۱۵
حکمت ۲۸: زهد واقعی...۱۱۹حکمت ۲۹: گذر عمر و نزدیک شدن مرگ...۱۲۳حکمت ۳۰: مغرور نشدن از ستارالعیوب بودن خداوند...۱۲۷حکمت ۳۱: ارکان ایمان و کفر و شرک...۱۳۱حکمت ۳۲: نیکوکار بهتر از کار نیکو...۱۳۹حکمت ۳۳: میانه روی در بخشش و مصرف...۱۴۳حکمت ۳۴: راه بی نیازی...۱۴۷حکمت ۳۵: ضرورت موقعیت شناسی...۱۵۱حکمت ۳۶: آرزوهای طولانی و پرهیز از بزهکاری...۱۵۵حکمت ۳۷: نهی از تشریفات بی جا...۱۵۹حکمت ۳۸: ارزش ها و آداب معاشرت با مردم...۱۶۳حکمت ۳۹: جایگاه واجبات و مستحبات...۱۶۹حکمت ۴۰: راه شناخت عاقل و احمق...۱۷۳حکمت ۴۱: رابطه عقل و گفتار...۱۷۷
حکمت ۴۲: بیماری سبب ریزش گناهان...۱۸۱حکمت ۴۳: وصف یاری شایسته...۱۸۵حکمت ۴۴: خوشا به حال اینان...۱۸۹حکمت ۴۵: حب علی، معیار ایمان...۱۹۳حکمت ۴۶: عجب و غرور آفت حسنات...۱۹۷حکمت ۴۷: معیار صداقت و شجاعت و عفت...۲۰۱حکمت ۴۸: دوراندیشی و تفکر، راه پیروزی...۲۰۵حکمت ۴۹: تفاوت افراد کریم و لئیم...۲۰۹حکمت ۵۰: راه جذب دل ها...۲۱۳
## حکمت ۱: هوشیاری در فتنه ها
﴿كُنْ فِی الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ، لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ
امام على علیه السلام فرمود:
به هنگام بروز فتنه چون اشتر نرِ دو ساله باش كه نه پشتى استوار دارد كه بر آن سوار توان شد و نه می تواند شیر دهد.
چون تو را در هر زمانی فتنه آید در کمند *** باش همچون اشتری کان را نباشد سودمند
هان مشو بازیچه ی اهل خصومت این میان *** چون که می گردی میان آن دو باطل دردمند
حکمت ۲: از عوامل ذلت و خواری
أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ، وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَه
امام على علیه السلام فرمود:
آن كه طمع را شعار خود سازد، خود را خوار ساخته و هر كه پریشان حالى خویش را با دیگران در میان نهد، تن به ذلت داده است و كسى كه زبانش بر او فرمان راند، بى ارج شود.
آن کس که طمع کند شود بی مقدار *** در پردۀ فقر، تن دهد بر آزار
گر بندۀ گفته های خود گردد او *** بی ارج شود، زبان کند او را خوار
حکمت ۳: نکوهش بخل و ترس و فقر
الْبُخْلُ عَارٌ، وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ [حَاجَتِهِ] حُجَّتِهِ، وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِی بَلْدَتِهِ
امام على علیه السلام فرمود:
بخل، ننگ است و ترس، نقص است و تنگدستى، زبان زیرك را از بیان حجتش بر بندد و بینوا در شهر خود غریب است.
بخیل ار که باشی تو را عار نیست؟! *** بترسی ز هر کس، تو را خوار نیست؟!
تو را تنگدستی کند الکنت *** غریبی تو هر جا؛ گرت بار نیست!
حکمت ۴: ارزش صبر و زهد و ورع و رضا
الْعَجْزُ آفَةٌ، وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ، وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَالْوَرَعُ جُنَّةٌ، وَ نِعْمَ الْقَرِینُ الرِّضَى
امام على علیه السلام فرمود:
عجز و ناتوانى آفت است و صبر، شجاعت، و زهد، ثروت، و تقوا و پرهیزکارى، سپر است (در برابر گناهان و خطرات شیطان و هواى نفس) و رضایت و خشنودى (از تقدیرات الهى) بهترین همنشین است.
ناتوانی آفت مردان با ایمان شود *** صبر در انسان اگر باشد شه شیران شود
اِتَّقواللهَ سپر باشد برای مرد و زن *** راضی و خرسند بودن همنشین جان شود
حکمت ۵: ارزش علم و ادب و تفکر
الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ کَرِیمَةٌ، وَالاْدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ، وَ الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ
امام على علیه السلام فرمود:
علم و دانش میراث گران بهایى است، و آداب (انسانى) لباس زیبا و کهنگى ناپذیر است، و فکر آیینه صافى است.
هرکس که وارث می شود علم و کتاب و درس و دین *** درّ و گهر دارد بسی سرمایه اش باشد همین
در وادیِ درس ادب باشد لباسی بی مَثَل *** گوید امام متقین ارث و کلامی به زِ این!
حکمت ۶: حفظ اسرار و حسن رفتار
صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ، وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ، وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ
امام على علیه السلام فرمود:
سینه عاقل صندوقچه راز اوست و خوش رویی دام دوستی و بردباری، گور زشتی هاست
سینۀ عاقل که شد گنجین-ۀ اسرار او *** دوست یا دشمن همی حیران شود در کار او
روی خوش چون برگشاید در نگاه مردم-ان *** گرم گردد زین گشایش خان-ه و بازار او
هرچه بیند خوب یا بد بگذرد با صبر و حلم *** در امان مانَد ز نیش م-ردم و آزار او
حکمت ۷: بازتاب اعمال دنیا در آخرت
الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ، وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِی عَاجِلِهِمْ، نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِی آجَالِهِمْ
امام على علیه السلام فرمود:
صدقه (کمک به نیازمندان) داروى شفابخشى است، و اعمال بندگان در این جهانِ زودگذر در برابر چشمان آن ها در آن جهان (پایدار) است.
یاری نما تا یار جان یارت شود در آن جهان *** افتاده را هان دست گیر در این سرای بی نشان
یک دانه پیش مرغ نِه، دارو بود در جسم و جان *** آن ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَه، خرمن شود در آن جهان
حکمت ۸: شگفتی های خلقت انسان
اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ؛ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ، وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ، وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ، وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ
امام على علیه السلام فرمود:
از این انسان در شگفت شوید، به قطعه اى پیه مى بیند و به پاره گوشتى سخن مى گوید و به تكه استخوانى مى شنود و از شكافى نفس مى كشد.
شگفتا از این مردم دیده ام *** که پیهی بُوَد وه! چه ها دیده ام
از این پاره ی گوشت در این دهان *** سخن گفته ام ای عجب با زبان
چه ها من شنیدم ز یک استخوان *** ز تنها شکافی گرفتیم جان
زِ چشم و زِ گوش و زبان و نفس *** پناهم تویی یارب ای دادرس
حکمت ۹: اقبال و ادبار دنیا
إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ، أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ، سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِه
امام على علیه السلام فرمود:
وقتى كه دنیا به قومى روى آورد، خوبیهاى دیگران را به آنها عاریت دهد و چون پشت كند، خوبی هایشان را از ایشان بستاند.
به دنیا دل چه می بندی تو را آگه ز نیرنگش *** ز نیکی های خوش نامان نصیبت می کند، ننگش!
اگر خوبی و خوش نامی، تو را از جان بود آنگه *** نصیبت نیست یک ذره در این دنیای صد رنگش
حکمت ۱۰: معاشرت نیکو با مردم
خَالِطُوا اَلنَّاسَ مُخَالَطَۀً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ
امام على علیه السلام فرمود:
با مردم آنچنان معاشرت كنید كه چون از دنیا رفتید بر شما بگریند، و اگر زنده ماندید به شما میل نمایند.
با نگاه مهربانت دوستان شادان شوند *** بعدِ تو از دوری ات ناراحت و گریان شوند
آن چنان با مردمان پیوند نیکی را بگیر *** تا که بعد از رفتنت محزون و سرگردان شوند
حکمت ۱۱: عفو و گذشت با وجود قدرت
إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ، فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ
امام على علیه السلام فرمود:
چون بر دشمن ظفر یافتى، عفو و گذشت را شكرانه پیروزیت قرار ده.
هر زمان بر دشمنت پیروز میدان می شوی *** در نبرد حق بر آن باطل، تو شادان می شوی
در گذر از دشمنت شکرانة پیروزی ات *** چون که بعد از عفو و بخشش، شاه مردان می شوی
حکمت ۱۲: اهمیت دوستی و حفظ دوست
أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ
امام على علیه السلام فرمود:
ناتوان ترین مردم کسی است که نیروی به دست آوردن دوستان را ندارد و ناتوان تر از او کسی است که دوستی به دست آرد و او را ضایع گذارد.
ناتوانی، گر که دورت نیست یار و مرهمی *** وقت دلتنگی نداری مونسی و محرمی
دوستان گنجی چون مروارید بی قدر و بها *** ناتوان تر می نمایی چون برانی همدمی
حکمت ۱۳: شکر، راه تداوم نعمت ها
إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ، فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ
امام على علیه السلام فرمود:
چون سرآغاز نعمت به شما رسد با كم سپاسى دنباله آن را نبرید.
چون که بارش های نعمت بر تو باریدن گرفت *** ابرهای رحمت ح-ق، بر سرت مسکن گرفت
ناسپاسی گر کنی، خود بسته ای این درب را *** شکر حق گو، هر زمان خورشید تابیدن گرفت
حکمت ۱۴: نتیجه بی مهری نزدیکان
وَ قَالَ (علیه السلام: مَنْ ضَيَّعَهُ الْأَقْرَبُ، أُتِیحَ لَهُ الْأَبْعَدُ)
امام على علیه السلام فرمود:
كسى را كه نزدیكانش واگذارند، بیگانه او را پذیرا مى گردد.
تو را هشدار ای مردان با ایمان و دور اندیش *** اگر راندی عزیزی را برای لحظه ای از خویش
مراقب باش بیگانه بدست آرد دل و دینش *** رها کردی! بغل گیرد همان بیگانه ی بد کیش
حکمت ۱۵: هر کس درخور سرزنش نیست
مَا کُلُّ مَفْتُون يُعَاتَبُ
امام على علیه السلام فرمود:
هر شخص گرفتارى را نمى توان سرزنش کرد (چه بسا بى تقصیر باشد)
گر فریب یار و دشمن خورده ام خوارم مکن *** در میان برزخم خود، تو گرفتارم مکن
سرزنش گر می کنی ای غافل از احوال من *** اندرونم را ببین، دیگر تو آزارم مکن
حکمت ۱۶: اولویت تقدیر خدا بر تدبیر انسان
تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِیرِ، حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِی التَّدْبِیرِ
امام على علیه السلام فرمود:
كارها دستخوش تقدیرند، آن سان، كه گاه تدبیر سبب مرگ شود.
هر اموری در جهان، شایسته ی تدبیر شد *** عمر ما در دست ایزد پیرو تقدیر شد
گرچه در افکار ما چیزی به نام مرگ نیست *** لاجرم تدبیر ما در مرگ، بی تاثیر شد
حکمت ۱۷: تغییر حکم با تغییر شرایط
وَ سُئِلَ (علیه السلام عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ (صلی الله علیه وآله) "غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ"؟)فَقَالَ (علیه السلام: إِنَّمَا قَالَ ذَلِكَ وَ الدِّینُ قُلٌّ، فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ؛ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ.)
امام على علیه السلام فرمود:
از آن حضرت در باره این سخن پیامبر (صلی الله علیه و اله) پرسیدند كه فرموده بود: رنگ سفید موى را تغییر دهید و خود را همانند یهودان مسازید و او فرمود:
این سخن را رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) زمانى فرمود كه مسلمانان اندك بودند، اما اكنون كه دایره اسلام فراخ گردیده و دین استقرار یافته، هركس به اختیار خود است.
در چشم دشمن خویش را چونان جوانی زنده کن *** با رنگ و رویی دلبرین شمشیر خود برنده کن
موی سفید خویش را بهر فریبش رنگ نِه *** وانگه تمام روح او با ضربتی آزرده کن
حکمت ۱۸: نکوهش یاری نکردن حق
فِی الَّذِینَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ: خَذَلُوا الْحَقَّ، وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ
امام على علیه السلام فرمود:
در باره كسانى كه از پیكار در كنار او، كناره گرفته بودند، چنین فرمود: حق را واگذاشتند و باطل را یارى نكردند.
نه با حق، نه با دشمنی تو، بگو پس که ای؟! *** نه بی من! نه با چون منی تو، بگو پس که ای؟
تو را بس ملامت کنندت زِ این خوی بد *** نه یاری! نه اهریمنی تو! بگو پس که ای؟
حکمت ۱۹: نکوهش آرزوهای دراز
مَنْ جَرَى فِی عِنَان أَمَلِهِ، عَثَرَ بِأَجَلِهِ
امام على علیه السلام فرمود:
هر كه عنان مركب آرزو را رها كند و در پى آن بشتابد مرگش بلغزاند و بر زمین زند.
در مسیر آرزوهایت عنان را وا مده *** با شتابی سوی آن، عمر عزیزت را مده
اینکه پی در پی تمنای عجیبی می کنی *** وه بلغزد پای، هرگز دل به این دنیا مده
حکمت ۲۰:چشم پوشی از خطای جوانمردان
أَقِیلُوا ذَوِی الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ، فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ یَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ
امام على علیه السلام فرمود:
از لغزشهاى جوانمردان درگذرید، كه هیچیك از آنان نلغزد، مگر آنكه دست او در دست خدا باشد و برداردش.
از لغزش مردان خدا چشم بپوش *** در حفظ و نگاه آبرو سخت بکوش
چون دست خدا به دست مردان خداست *** در گفتن آن پیش خسان باش خموش
حکمت ۲۱: نکوهش ترس و حیای بیجا
قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ، وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ؛ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ
امام على علیه السلام فرمود:
ترس قرین نومیدى است و شرم، موجب محرومى است و فرصت مى گذرد، چونان كه ابرها مى گذرند. فرصتهاى نیكو را غنیمت شمرید.
اگر باشی خجل در کار دشوار *** اگر شرمت بود زَانجام یک کار
تو را فرصت رود چون ابر بشتاب *** که نومیدی بود در ترس بسیار
حکمت ۲۲: نظر امیرالمومنین درمورد خلافت
لَنَا حَقٌّ، فَإِنْ أُعْطِینَاهُ، وَ إِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى
قال الرضی [رحمه الله تعالى] و هذا [القول] من لطیف الكلام و فصیحه، و معناه أنا إن لم نعط حقنا كنا أذلّاء و ذلك أن الردیف یركب عجز البعیر كالعبد و الأسیر و من یجری مجراهما).
امام على علیه السلام فرمود:
ما را حقى است كه اگر آن را به ما دادند، بگیریم و اگر ندادند، بر ترك شتر سوار مى شویم، هر چند، سیر در شب باشد و به دراز كشد.
[سید رضى گوید: این سخن، سخنى لطیف و فصیح است. یعنى اگر حق ما را ندهند، ما در زمره خوارشدگان باشیم زیرا بنده و اسیر و امثال آنها را بر سرین شتر مى نشانند یعنى پشت سر آنكه شتر را مى راند].
ما صاحب حق شدیم و دیندار شدیم *** در خواستن حق همگی زار شدیم
مانند اسیری که به اعجاز شتر *** گردید سوار و ما به اجبار شدیم
این عزت ما بُوَد که حق را طلبیم *** حق را که ندادند و بدهکار شدیم
حکمت ۲۳: اولویت عمل بر حسب و نسب
مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ يُسْرِعْ بِهِ [حَسَبُهُ] نَسَبُهُ
امام على علیه السلام فرمود:
هر كه در كارها درنگ كند، شرف نسب، سبب سرعت در كارش نشود.
گر تو را تقوا نباشد سرعتی در کار نیست *** در عمل پویا نباشی هم نَسَب معیار نیست
تو توکل بر خدا بنما و کوشش کن بسی *** چون عمل در کار نَبوَد هم نَسَب جز عار نیست
حکمت ۲۴: اهمیت رفع غم و گرفتاری از مردم
مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ، إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِیسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ
امام على علیه السلام فرمود:
از كفاره هاى گناهان بزرگ، به فریاد رسیدن ستمدیدگان است و شاد كردن غمگینان.
گر در طلبی که فرصتی یابی باز *** کفارۀ هر گناه خود راهی ساز
گل های فسرده را تو بارانی کن *** بر منبر عشق کن همی راز و نیاز
حکمت ۲۵: ترس از نافرمانی خدا
يَا ابْنَ آدَمَ، إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِیهِ، فَاحْذَرْهُ
امام على علیه السلام فرمود:
ای فرزند آدم! چون دیدی پروردگارت پی در پی نعمتهای خود را به تو می رساند و تو او را نافرمانی می کنی از او بترس.
اگر دیدی که با نعمت قرینی *** خدایت می دهد یار زمینی
پیاپی در ز نعمت می گشاید *** اگر شاکر نباشی در کمینی
حکمت ۲۶: رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون
مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً، إِلَّا ظَهَرَ فِی فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ
امام على علیه السلام فرمود:
هیچكس چیزى را در دل نهان ننمود، مگر آنكه، در سخن نابجایى كه از دهانش مى پرد، یا در صفحات چهره اش، هویدا شود.
اگر پنهان کنی اسرار جان را *** نگه داری درون سینه آن را
اگر تو بی تامل لب گشایی *** هویدا می کنی سرّ نهان را
حکمت ۲۷: روش مقابله با بیماری ها
إمْشِ بِدَائِكَ، مَا مَشَى بِك
امام على علیه السلام فرمود:
تا درد همراه توست تو نیز با او همراهى کن
تا که درد و غم درونت جان گرفت *** بی تحمل هم لبت دندان گرفت
همرهی کن با تمام درد خویش *** با صبوری جان تو درمان گرفت
حکمت ۲۸: زهد واقعی
أَفْضَلُ الزُّهْدِ، إِخْفَاءُ الزُّهْدِ
امام على علیه السلام فرمود:
برترین پارساییها آن است كه در نهان باشد.
برترین زهد همانست که پنهان باشد *** دور از چشم بد و حس-رت انسان باشد
چون که دستی ز گریبان ضعیفی گیری *** بهتر آن است که پنهان ز رفیقان باشد
حکمت ۲۹: گذر عمر و نزدیک شدن مرگ
إِذَا كُنْتَ فِی إِدْبَارٍ وَ الْمَوْتُ فِی إِقْبَالٍ، فَمَا أَسْرَعَ الْمُلْتَقَى
امام على علیه السلام فرمود:
اگر تو روى به بازگشت نهاده باشى و مرگ روى در آمدن داشته باشد، چه زود به هم خواهید رسید.
عمر ما چه پرشتاب می رود به سوی مرگ *** مرگ هم سوار اسب می زند به ساز و برگ
می رسد به هم چه زود، غفلتی ز آن مکن *** ریخت از درخت عمر، رفته رفته شاخ و برگ
حکمت ۳۰: مغرور نشدن از ستارالعیوب بودن خداوند
الْحَذَرَ الْحَذَرَ، فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ، حَتَّى كَأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ
امام على علیه السلام فرمود:
بترسید، بترسید، به خدا سوگند، كه گاه چنان گناه را مى پوشاند كه پندارى آن را بخشیده است.
از گناهی که خدا دید ولی دیده ببست *** آبروی تو خرید و گنهت داد به دست
عیب تو کرد نهان تا که خجالت نبری*** بهراس از گنهت چون که گنه هست که هست
حکمت ۳۱: ارکان ایمان و کفر و شرک
وَ سُئِلَ (علیه السلام عَنِ الْإِیمَانِ، فَقَالَ الْإِیمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ: عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ...)
امام على علیه السلام فرمود:
از امیر المؤمنین معنى ایمان را پرسیدند، فرمود: ایمان را چهار پایه است: شكیبایى و یقین و عدل و جهاد... شكیبایى را نیز چهار شعبه است: شوق و ترس و پارسایى و انتظار....و یقین را چهار شعبه است: بینایى هوشمندانه و دریافت از روى حكمت و پند گرفتن از چیزهاى عبرت آمیز و رفتن به روش پیشینیان... و عدالت را چهار شعبه است: فهمى كه به عمق چیزها رسد و علمى كه حقایق را دریابد و داورى كردنى نیكو و راسخ بودن در بردبارى...
جهاد را نیز چهار شعبه است: امر به معروف و نهى از منكر و پیكار در راه دین و دشمنى با فاسقان.... كفر را چهار پایه است: كنجكاوى بیهوده و خصومت كردن و انحراف از حق و دشمنى ورزیدن... شك را نیز چهار شعبه است: جدال بیهوده و هول و هراس و دودلى و تسلیم.
از امیر المومنین پرسیده شد ایمان که چیست *** گفت مولا او که جز با عشق و با ایمان نزیست
هست ایمان را برایش چهار پایه رکن دین *** آن شکیبایی و عدل و سه جهاد است و یقین
در شکیبایی چهار اصل است و آن با اختصار *** شوق و ترس و پارسایی باشد آنگه انتظار
گر که شوق جنت آید در وجودت شعله ور *** خود گذر کن از تمام شهوت آنگه کن حذر
آتش دوزخ سزد بر هر که نامحرم بود *** اجتناب از مُحرَمات اعلی ترین مرهم بود
پارسا گردی تمام غصه ات پایان شود *** آن مصیبت ها برایت ناگهان آسان شود
گر به فکر مرگ باشی می کنی در آن نظر *** نامه ات را پر کنی از کار خوب و خوب تر
در یقین باشد تو را چهارش اصول و راهبر *** حکمت و بینایی و پند و رهِ آن رهگذر
در عدالت حکم این است و چهارش شعبه است *** هر کدام از آن برایش صد هزاران خطبه است
فهم در عمق مسائل یک نشان از عدل بود *** علم اعلی کان حقایق را بفهمد، عقل بود
داوری کردن به حکم حق نشان داور است *** استواری در صبوری رمز و راز دیگر است
هان جهاد آمد چهارش شعبه دارد گوش دار *** امر در معروف و نهی از منکر آمد هوش دار
جنگ در راه خدا کردن بُوَد سوم قدم *** دشمنی با فاسق و کافر کن او را کن عدم
کفر را باشد چهارش پایه و علمش بدان *** بیهده کردی تفحص یار گشتی با خسان
چون خصومت کرده باشی بی دلیل و بی گمان *** دیده ات کم سو شود از دیدن حق بی امان
دشمنی گر خود کنی با اهل ایمان و خدا *** راه آسان، سخت گردد بر تو و اهل جفا
شک بیاید با چهارش شعبه اینک گوش دار *** بحثِ بیهوده کند روزت تماماً شام تار
ترس باشد مانعی بر سبقت تو در رهت *** گر دو دل گردی سپر باشی برای همرهت
هر که خود تسلیم دنیا بود افتد قعر چاه *** هم که دنیایش سیاه و هم که عقبایش تباه
حکمت ۳۲:نیکوکار بهتر از کار نیکو
فَاعِلُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ، وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ.
امام على علیه السلام فرمود:
نیكوكار از كار نیكویش بهتر است و، بدكار از كار بدش بدتر.
انسان که بُوَد نیکو، سرچشمه ی اخیار است *** افضل بُود از فعلش چون مالک کردار است
ای آنکه بدی کردی خود بدتر از افعالی *** بدکار گنه کار است سرچشمه اشرار است
حکمت ۳۳: میانه روی در بخشش و مصرف
كُنْ سَمْحاً وَ لَا تَكُنْ مُبَذِّراً، وَ كُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّراً
امام على علیه السلام فرمود:
بخشنده باش و اسرافكار مباش و میانه رو باش و سختگیر مباش.
بخشنده گر هستی شوی یار و سزاوار ثنا *** اسراف در بخشندگی آرد برایت صد حفا
با اعتدال همسو شوی ایزد تو را یاری کند *** با بخل و فضل بی حساب گردی به حسرت مبتلا
حکمت ۳۴: راه بی نیازی
أَشْرَفُ الْغِنَى، تَرْكُ الْمُنَى
امام على علیه السلام فرمود:
برترین توانگرى ترك آرزوهاست.
آرزو گر می کنی اندازه ی عمرت بخواه *** در توانت نیست جانا! آرزویت را بکاه
خود توانگر می شوی آنگه که ترک آن کنی *** پس مزن حرص و مکن هر لحظة عمرت تباه
حکمت ۳۵: ضرورت موقعیت شناسی
مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا يَكْرَهُونَ، قَالُوا فِیهِ بِمَا لَا يَعْلَمُون
امام على علیه السلام فرمود:
هر که بی محابا به مردمان آن گوید که نخواهند، درباره اش آن گویند که ندانند.
تو اگر صحبت ناحق به کسی ساز کنی *** که نخواهند ولی پرده از آن باز کنی
بی محابا ز تو گویند به مردم سخنت *** که ندانند به حق، آنچه به دل راز کنی
حکمت ۳۶: آرزوهای طولانی و پرهیز از بزهکاری
مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ، أَسَاءَ الْعَمَلَ
امام على علیه السلام فرمود:
هر كه دامنه آرزوهایش گسترده شود، كردارش ناروا گردد.
آرزو بر امت من مایه ی رحمت شود *** گر نباشد میل در او، کار بی رغبت شود
لیک طولانی اگر گردد بسی آن آرزو *** میل دنیا در وجودش باعث ذلت شود
حکمت ۳۷: نهی از تشریفات بیجا
وَ قَدْ لَقِيَهُ عِنْدَ مَسِیرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِینُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ(علیه السلام:)مَا هَذَا الَّذِی صَنَعْتُمُوهُ؟ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا. فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ، وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِی دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِی [أُخْرَاكُمْ] آخِرَتِكُمْ؛ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار
امام على علیه السلام فرمود:
هنگامى كه به شام مى رفت، دهقانان شهر انبار به دیدارش آمدند. از اسبها پیاده شدند و پیشاپیش او دویدند. پرسید: این چه كار است كه
مى كنید؟ گفتند كه این عادت ماست در بزرگداشت فرمانروایانمان. امام علیه السلام فرمود: این كارى است كه امیرانتان از آن سود نبردند و شما خود را در زندگى خود به مشقت مى افكنید و در آخرت به بدبختى گرفتار مى آیید. چه زیانبار است مشقتى كه در پى آن عذاب باشد و چه سودمند است آسودگى همراه با ایمنى از عذاب خدا.
چه زیان بار بود سختیِ همراه عذاب *** که تو را خوار کند این عملت روز حساب
چه بسا راحتی تن که شود راحت جان *** آب خواهی و تو گشتی همه تن گرد سراب
حکمت ۳۸: ارزش ها و آداب معاشرت با مردم
لِابْنِهِ الْحَسَنِ (علیه السلام)يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّی أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً، لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ: إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ، وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ، وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ، وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ....
امام على علیه السلام فرمود:
به فرزند خود امام حسن علیه السلام فرمود: اى فرزند، از من چهار و چهار چیز را به خاطر بسپار كه چون كارهایت را به آنها به انجام رسانى، هرگز زیانى به تو نرسد: برترین بى نیازیها عقل است و بزرگترین بینوایی ها حماقت است و ترسناك ترین ترسها خودپسندى است و گرام یترین حسب و
نسب، خلق نیكوست. اى فرزند، بپرهیز از دوستى با احمق، زیرا احمق خواهد كه به تو سود رساند، ولى زیان مى رساند و بپرهیز از دوستى با بخیل كه او چیزى را كه بسیار به آن نیازمند هستى از تو دریغ مى دارد و بپرهیز از دوستى با تبهكار كه تو را به اندك چیزى مى فروشد. و بپرهیز از دوستى دروغگو، كه او چون سراب است، دور را نزدیك نشان مى دهد و نزدیك را دور مى نمایاند.
گفت حیدر به فرزندش حسن، ای نور جان! *** گر که گوش آری تو را هرگز نباشد یک زیان
در، تَرین ها اندکی باید تامل کرد و بس *** گوش دل گر وا کنی گردی جدا از این و آن
عقل باشد راهبر، هم در زمین، هم آسمان *** نور چشمم عقل باشد برترین درّ نهان
عقل گر در آدمی کامل نشد نادان شود *** بی نوا تر از همه احمق بود، با او نمان
کِبر و خود دیدن بُوَد ترسی عظیم و دردناک *** خُلق نیکو برتر از اصل و نسب آید میان
حال ای فرزندم! شنو این چار امر و پند گیر *** گر که باشی دور از احمق می شوی شاه زمان
دوستی با مرد احمق باعث خُسران شود *** سود می خواهد رساند لیک می گردد زیان
با بخیل ار دوست باشی وانهد در مشکلات *** صد دریغ آرد برایت در نیاز و در فغان
گر تبه کار آمدت در دوستی اندیشه کن *** او که یاران را همی وا می نهد با دشمنان
چارمین امر است دوری از دروغ و صاحبش *** چون سرابی هر چه را وارونه بنماید نشان
حکمت ۳۹:جایگاه واجبات و مستحبات
لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ، إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ
امام على علیه السلام فرمود:
در به جاى آوردن مستحبات قربتى نیست اگر به واجبات زیان رساند.
گر تا دم صبح ذکر یارب کردی *** صد نافله و حدیث بر لب کردی
هیچ ارزش آن نزد خدا بالا نیست *** گر وقت اذان نماز خود شب کردی
حکمت ۴۰: راه شناخت عاقل و احمق
لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ، وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ
امام على علیه السلام فرمود:
زبان خردمند آن سوى دل اوست و دل بى خرد آن سوى زبانش.
سید رضى گوید: این از معانى عجیب و شریف است. مراد این است كه عاقل زبان نمى گشاید مگر پس از آنكه با اندیشه و فكر خود مشورت كند و بى خرد، سخنان بیهوده اش بر فكر و تأمل و اندیشه اش پیشى گیرد. گویى زبان عاقل، تابع دل اوست و دل احمق، تابع زبان اوست.
دانا چو گهی زبان به گفتن وا کرد *** در هر سخنش عقل و خرد غوغا کرد
وَه در عجبم از سخن سرد و سبک *** کآن سوی زبان بی خرد بلوا کرد
حکمت ۴۱: رابطه عقل و گفتار
قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِی فِیهِ، وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِی قَلْبِهِ.
امام على علیه السلام فرمود:
دل احمق در دهان اوست و زبان عاقل در دلش، و هر دو یك معنى است.
قلب احمق باشد اندر کام او *** یک سخن گوید شود فرجام او
در دل عاقل، زبان او بُوَد *** هر چه گوید قلب باشد رام او
حکمت ۴۲: بیماری سبب ریزش گناهان
لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ فِی عِلَّةٍ اعْتَلَّهَا:جَعَلَ اللَّهُ مَا كَانَ [مِنْكَ] مِنْ شَكْوَاكَ حَطّاً لِسَيِّئَاتِكَ، فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِیهِ وَ لَكِنَّهُ يَحُطُّ السَّيِّئَاتِ وَ يَحُتُّهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ، وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِی الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَيْدِی وَ الْأَقْدَامِ. وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّيَّةِ وَ السَّرِیرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ
امام على علیه السلام فرمود:
به یكى از اصحابش كه بیمار شده بود چنین فرمود: خداوند بیمارى تو را كه از آن شكوه مى كنى، سبب كاستن از گناهانت قرار داده. زیرا در بیمارى اجر و ثوابى نیست، ولى گناهان را مى ریزد، آن سان، كه
برگ درختان مى ریزند. اجر و ثواب، حاصل گفتار به زبان است و كردار به دست و پاى. خداوند به سبب صدق نیت و باطن پاك، هر كس را كه خواهد، به بهشت مى برد.
سید رضی مى گوید: امام علیه السلام راست گفته است و در بیمارى اجر و ثوابى نیست زیرا بیمارى از چیزهایى است كه آن را عوض است نه مزد. عوض در برابر دردها و بیماریهایى است كه از سوى خداوند بر بنده مى رسد، ولى اجر و ثواب در برابر عملى است كه از بنده سر زده است پس میان عوض و ثواب فرقى است كه امام با علم نافذ و رأى صواب خویش بیان فرموده است.
گفت حیدر مکن شکوه ز بیماری که آن *** کم کند از هر گناهت، وارهی در آن جهان
همچو برگی کز درختی می کُند خود را جدا *** نیست در بیماری ثوابی هست بر تو امتحان
حکمت ۴۳: وصف یاری شایسته
فِی ذِكْرِ خَبَّابِ بْنِ الْأَرَتِّ:يَرْحَمُ اللَّهُ خَبَّابَ بْنَ الْأَرَتِّ، فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً، وَ هَاجَرَ طَائِعاً، وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ، وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ، وَ عَاشَ مُجَاهِداً
امام على علیه السلام فرمود:
هنگامى كه از خبّاب من الارت یاد مى كرد چنین فرمود:خداوند خبّاب بن الارتّ را رحمت كند. به رغبت اسلام آورد و در عین اطاعت، مهاجرت كرد و به آنچه روزیش داده بودند، قناعت نمود و از خدا راضى بود و مجاهد زیست.
رحمت کند یزدان خباب، آن یار با اخلاص را *** با میل و رغبت آمدش سوی نبی مصطفی
بر داده و ناداده اش گاهی سجود و گه رکوع *** همچون مجاهد هجرتی بنمود با میل و رضا
حکمت ۴۴: خوشا به حال اینان
طُوبَى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعَادَ، وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ، وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ، وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ
امام على علیه السلام فرمود:
خوشا به حال كسى كه همواره به یاد معاد باشد و براى روز حساب عمل كند و به آنچه روزیش داده اند، قانع باشد و از خداى راضى.
ای خوش آن مردی که از یاد معادش دور نیست *** هر عمل در دفتر اعمال او، جز نور نیست
شکر حق گوید برای روزی و انعام او *** در رضا از خالق کون و مکان مهجور نیست
حکمت ۴۵: حب علی، معیار ایمان
لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِی هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِی مَا أَبْغَضَنِی، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِی مَا أَحَبَّنِی؛ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ، فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ (صلی الله علیه وآله أَنَّهُ قَالَ: "يَا عَلِيُّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ)
امام على علیه السلام فرمود:
اگر به این شمشیرم بر بینى مؤمن زنم كه با من دشمن شود، دشمن نشود و اگر همه جهان را به كام منافق ریزم كه با من دوست گردد، دوست نگردد. و این، از آن روست، كه حكم خداى بر زبان پیامبر امّى (صلى الله علیه و آله) گذشت كه فرمود: یا على، مؤمن تو را دشمن نشود و منافق دوست نگردد.
مرد مومن با هزاران زخم کی دشمن شود! *** زخم شمشرش زنم هرگز که اهریمن شود
لیک اگر دنیای خوبی جان نثار خصم شد *** کی شود یار و تمام جان از او ایمن شود!
حکمت ۴۶: عجب و غرور آفت حسنات
سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ، خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ
امام على علیه السلام فرمود:
گناهى كه اندوهگینت سازد، در نزد خدا بهتر است از كار نیكى كه به خودپسندیت وادارد.
هر گناهی کان تو را از فعل آن غمگین کند *** لذت انجام آن، روح تو را سنگین کند
به از آن کار نکویی کز برای دیگران *** خود پسندی را درون سینه ات آذین کند
حکمت ۴۷: معیار صداقت و شجاعت و عفت
قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ، وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ.
امام على علیه السلام فرمود:
مقام و مرتبت هركس به قدر همت اوست و صدق او به قدر جوانمردى اوست و شجاعتش به قدر حميّت اوست و عفّت او به قدر غیرت اوست.
گر مقام و مرتبت خواهی به همت چاره کن *** صدق گر خواهی برو اینک مروت چاره کن
در شجاعت، راه حمیّت نشان آدمی است *** عفت انسان اگر خواهی به غیرت چاره کن
حکمت ۴۸: دوراندیشی و تفکر، راه پیروزی
الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ، وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْيِ، وَ الرَّأْيُ بِتَحْصِینِ الْأَسْرَارِ
امام على علیه السلام فرمود:
پیروزى به دوراندیشى است و دوراندیشى به جولان اندیشه و اندیشه به نگاه داشتن اسرار.
گر ظفر خواهی نگاهی دور بر آینده کن *** فکر خود را همچو اسبی رهسوار جاده کن
گر که خواهی نصرتی یابی ز کار خویشتن *** حفظ اسرار تمام راهت از هر بنده کن
حکمت ۴۹: تفاوت افراد کریم و لئیم
احْذَرُوا صَوْلَةَ الْكَرِیمِ إِذَا جَاعَ، وَ اللَّئِیمِ إِذَا شَبِعَ
امام على علیه السلام فرمود:
از تعرض كریمان، چون گرسنه شوند و از تعرض فرومایگان، چون سیر شوند، حذر كنید
از کریمان در زمان حفظ قدرت، کن حذر *** چون تعرض می نماید آن کریم اندر خطر
از لئیم اندیشه کن وانگه که می گردد نعیم *** منفعت در هر زمان بر فکر او دارد اثر
حکمت ۵۰: راه جذب دل ها
قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِيَّةٌ، فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَيْه
امام على علیه السلام فرمود:
دلهای مردان رمنده است، هر که آن را به خود خو داد، روی بدان نهاد
بیا گویمت راز مردان عیان *** اگر خواستی پیش باشی بر آن
محبت نما بر دلش روز و شب *** که گر خو کند بر تو،گیری عنان
📑 فهرست مطالب
- مشخصات کتاب ص ۱
- اشاره ص ۱
- تقدیم ص ۶
- حکمت ۲: از عوامل ذلت و خواری ص ۱۶
- حکمت ۳: نکوهش بخل و ترس و فقر ص ۱۹
- حکمت ۴: ارزش صبر و زهد و ورع و رضا ص ۲۳
- حکمت ۵: ارزش علم و ادب و تفکر ص ۲۷
- حکمت ۶: حفظ اسرار و حسن رفتار ص ۳۱
- حکمت ۷: بازتاب اعمال دنیا در آخرت ص ۳۵
- حکمت ۸: شگفتی های خلقت انسان ص ۳۹
- حکمت ۹: اقبال و ادبار دنیا ص ۴۳
- حکمت ۱۰: معاشرت نیکو با مردم ص ۴۷
- حکمت ۱۱: عفو و گذشت با وجود قدرت ص ۵۱
- حکمت ۱۲: اهمیت دوستی و حفظ دوست ص ۵۵
- حکمت ۱۳: شکر، راه تداوم نعمت ها ص ۵۹
- حکمت ۱۴: نتیجه بی مهری نزدیکان ص ۶۳
- حکمت ۱۵: هر کس درخور سرزنش نیست ص ۶۷
- حکمت ۱۶: اولویت تقدیر خدا بر تدبیر انسان ص ۷۱
- حکمت ۱۷: تغییر حکم با تغییر شرایط ص ۷۵
- حکمت ۱۸: نکوهش یاری نکردن حق ص ۷۹
- حکمت ۱۹: نکوهش آرزوهای دراز ص ۸۳
- حکمت ۲۰:چشم پوشی از خطای جوانمردان ص ۸۷
- حکمت ۲۱: نکوهش ترس و حیای بیجا ص ۹۱
- حکمت ۲۲: نظر امیرالمومنین درمورد خلافت ص ۹۵
- حکمت ۲۳: اولویت عمل بر حسب و نسب ص ۹۹
- حکمت ۲۴: اهمیت رفع غم و گرفتاری از مردم ص ۱۰۳
- حکمت ۲۵: ترس از نافرمانی خدا ص ۱۰۷
- حکمت ۲۶: رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون ص ۱۱۱
- حکمت ۲۷: روش مقابله با بیماری ها ص ۱۱۵
- حکمت ۲۸: زهد واقعی ص ۱۱۹
- حکمت ۲۹: گذر عمر و نزدیک شدن مرگ ص ۱۲۳
- حکمت ۳۰: مغرور نشدن از ستارالعیوب بودن خداوند ص ۱۲۷
- حکمت ۳۱: ارکان ایمان و کفر و شرک ص ۱۳۱
- حکمت ۳۲:نیکوکار بهتر از کار نیکو ص ۱۳۹
- حکمت ۳۳: میانه روی در بخشش و مصرف ص ۱۴۳
- حکمت ۳۴: راه بی نیازی ص ۱۴۷
- حکمت ۳۵: ضرورت موقعیت شناسی ص ۱۵۱
- حکمت ۳۶: آرزوهای طولانی و پرهیز از بزهکاری ص ۱۵۵
- حکمت ۳۷: نهی از تشریفات بیجا ص ۱۵۹
- حکمت ۳۸: ارزش ها و آداب معاشرت با مردم ص ۱۶۳
- حکمت ۳۹:جایگاه واجبات و مستحبات ص ۱۶۹
- حکمت ۴۰: راه شناخت عاقل و احمق ص ۱۷۳
- حکمت ۴۱: رابطه عقل و گفتار ص ۱۷۷
- حکمت ۴۲: بیماری سبب ریزش گناهان ص ۱۸۱
- حکمت ۴۳: وصف یاری شایسته ص ۱۸۵
- حکمت ۴۴: خوشا به حال اینان ص ۱۸۹
- حکمت ۴۵: حب علی، معیار ایمان ص ۱۹۳
- حکمت ۴۶: عجب و غرور آفت حسنات ص ۱۹۷
- حکمت ۴۷: معیار صداقت و شجاعت و عفت ص ۲۰۱
- حکمت ۴۸: دوراندیشی و تفکر، راه پیروزی ص ۲۰۵
- حکمت ۴۹: تفاوت افراد کریم و لئیم ص ۲۰۹
- حکمت ۵۰: راه جذب دل ها ص ۲۱۳